حضور دوست

متن مرتبط با «خاطره ها 25band» در سایت حضور دوست نوشته شده است

نهاد بشر

  • نیلوبلاگ

    گفت دانایی که گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر هرکه گرگش را در اندازد به خاک، رفته رفته می شود انسان پاک هرکه با گرگش مدارا می کند، خلق و خوی گرگ پیدا می کند...

    ادامه مطلب
  • حکایت این روزهای جوانان

  • نیلوبلاگ

    تو را از بین صدها گل، من احمق جدا کردم نفهمیدم، غلط کردم، من از اول خطا کردم شدی نزدیک و هی گفتی ضرر حالا ندارد که ... پسندیدم تو را، من هم ولی ناز و ادا کردم شد آغاز ارتباط ما بدون فکر و بی منطق لگد کردم غرورم را و وجدان را رها کردم پیامک می زدی هر شب سر ساعت دقیقاً 9 خودت را کُشتی و آخر "شما" را "تو" صدا کردم و کم کم این پیامک ها عجیب و مهربان تر شد و من هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را و در رویا دو دستم را فرو توی حنا کردم! به فکر مهریه بودم، جهازم را ...

    ادامه مطلب
  • خاطره ها

  • نیلوبلاگ

    در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند.......

    ادامه مطلب