حضور دوست

خرید بک لینک

گفت دانایی که گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر

هرکه گرگش را در اندازد به خاک،
رفته رفته می شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا می کند،
خلق و خوی گرگ پیدا می کند

حضور دوست...

ما را در سایت حضور دوست دنبال می‌کنید

برچسب: نهاد ملی حقوق بشر,نهاد های حقوق بشری,نهاد الخيكاني بشر,نهاد تنمية بشرية,نهاد رجب تنمية بشرية,نهاد های حقوق بشر,شرق اندوه نهاد بشری,نهاد ملی حقوق بشر ایران,نهاد هر بشر, نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 12:45

من خدایی دارم، که در این نزدیکیست… نه در آن بالاها! مهربان، خوب، قشنگ… چهرهاش نورانیست گاهگاهی سخنی میگوید، با دل کوچک من، سادهتر از سخن ساده من او مرا میفهمد! او مرا میخواند، او مرا میخواهد، او همه درد مرا میداند… یاد او ذکر من است، در غم و در شادی چون به غم مینگرم، آن زمان رقصکنان میخندم… که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است. او خدایست که همواره مرا میخواهد، او مرا میخواند او همه درد مرا میداند… حضور دوست...ادامه مطلب

ما را در سایت حضور دوست دنبال می‌کنید

برچسب: او مرا میخواهد,دانلود اهنگ او مرا میخواند کویتی پور, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 12:45

سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یا ربّ العالمین

منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده، ای پروردگار جهانیان.

خدایا کمکم کن که محتاجم.

حضور دوست...

ما را در سایت حضور دوست دنبال می‌کنید

برچسب: محتاجم به دعا,محتاجم به أنفسها,سیاوش شمس محتاج,محتاجم ایرج مهدیان,سیاوش محتاج,محتاجم به تو,خدایا محتاجم, نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 12:45

چه خدایی دارم
چه به من نزدیک است

هر اناری به درخت، گره مشت خدا
مشت او باز کنید
دانه سرخ انار، همه تسبیح خدا

هر درخت، سوره ای از هستی
برگهایش، همه آیات خدا
آیه ای سبزتر از این دیدی؟
"کیوان شاهبداغی"

حضور دوست...

ما را در سایت حضور دوست دنبال می‌کنید

برچسب: چه خدایی دارم, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 12:45

تو را از بین صدها گل، من احمق جدا کردم نفهمیدم، غلط کردم، من از اول خطا کردم شدی نزدیک و هی گفتی ضرر حالا ندارد که ... پسندیدم تو را، من هم ولی ناز و ادا کردم شد آغاز ارتباط ما بدون فکر و بی منطق لگد کردم غرورم را و وجدان را رها کردم پیامک می زدی هر شب سر ساعت دقیقاً 9 خودت را کُشتی و آخر "شما" را "تو" صدا کردم و کم کم این پیامک ها عجیب و مهربان تر شد و من هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را و در رویا دو دستم را فرو توی حنا کردم! به فکر مهریه بودم، جهازم را چه می چیدم من احمق ببین حتی که فکر شیر بها کردم از آن شب ساعت 9 پیامک می زدم حضور دوست...ادامه مطلب

ما را در سایت حضور دوست دنبال می‌کنید

برچسب: حکایت این روزهای من,حکایت این روزهای ما, نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 12:45

صفحه بندی